گلدون گل ناز رو که بابا داده بود کشف کردم اگه یه ساقه اش نگیره میشه برید و دوباره گذاشت تو خاک. یه وقتا جواب میده و ریشه میکنه و یه وقتا هم نه. اگه آخرای اسفند یا توی فروردین باشه احتمال جواب دادن بیشتره. با اینکه اینجا روی میزه اداره است و خیلی هوای بیرون رو نمی بینه ولی تاثیر فصل ها عمیقه. قبلا فقط فکرش تو ذهنم بود ولی واضح نبود نمی شد با جزئیات ترسیمش کرد الان ولی ملموسه کاملا. اینکه روابط با افراد جدید، بعد از یه سنی دیگه عمیق نمیشه ریشه نمیده سطحیه. انگار گیاه رو روی سنگ بکاری یه روز دو روز میمونه اونم به خاطر جونیه که از قبل تو ساقه ها و برگ هاش هست. بعد دیگه شروع میکنه به زرد شدن.

جالبه که برخوردهای اول خیلی هیجانیه. یه جور نقش بازی کردن حسابی. اونجور که آرزو داریم بامون رفتار بشه و رفتار کنیم، رفتار می کنیم. توی رابطه ی بی ریشه. و بعد یه مدت کوتاه همه چیز تابلو میشه.

اگه تا قبل 25 اینا دوست های درست و حسابی شد که شد. نشد باید دورشو خط کشید.

امیر گفته 3-4 ماه دیگه میاد. دوست دارم خیال پردازی کنم. چقدر خوبه که میشه که کسی جلوت رو نمی گیره نشد هم نشد خیالش مجانیه. مثل فیلم میتونم بسازمش ببینمش و لذت ببرم. اون روز ممکنه حتی یادم بره که قرار بوده بیاد! مهم الانه الان که لحظه ام شیرین شد.


میدونم افتادم به چرت گویی. ولی خوبه. باید کرختی انگشتام بره. باید نرم تر شم.