به پیشنهاد کری،‌ کتاب مادام بواری رو خوندم

شاید اگه بخوام دو تا رمان نام ببرم که بیشترین میزان همذات پنداری رو باهاشون کردم و برام فوق العاده فراموش ناشدنی ان، یکی این باشه یکی جنایت و مکافات

چقدر نویسنده بودن نبوغ میخواد. گوستاو فلوبر چطور میتونه اینطور زیرپوستی احساسات یک زن رو بشکافه و توصیف کنه؟

مادام بواری درون من چون این داستان و پایانشو میدونه واسه همین هیچ وقت جرئت شروع کردنشو نداره. شاید این یه ژنه که نسل به نسل بین برخی زن ها منتقل شده و وقتی آدم داشته باشدش با حرف و منطق و این چیزا نمیشه کاریش کرد