مردک میره میشینه تو کتابخونه درس بخونه! نصف روزا رو که نمیاد نصفه بقیه اش هم اینجوری.

ولی چه کتابایی اون پایین هست. مخصوصا زبان اصلی هاش. هر کدوم خدا تومنه! اونا که واسه این کتابا له له میزنن دستشون نمیرسه. اینجا ولی سال تا سال کسی نگاهشونم نمی کنه. اصلا بهار که میشه یه حس علاقه به یادگیری میاد تو تنم. خواستم فایل صوتی های میرزایی رو بریزم رو گوشی که نشد، اس دی ویروسی شده هیچ کاریشم نتونستم بکنم. همت کنم یه دور همه فایل ها رو برم و یه نرم افزار یا زبان برنامه نویسی کار کنم. دلم میخواد بشینم خونه پای این کارا ولی اولا حقوق میخوام و دوما بشینم خونه حسم میره. کسل میشم. تازه فکرم هم میره دنبال کارای دیگه!