از پارسال تا حالا کلی آدم جدید وارد زندگیم شده. خیلی حس خوبی داره. همون قدر که عطش خوندن کتاب ها و فیلم های مختلف رو دارم همونقدر هم از آشنا شدن با آدم های جدید لذت می برم. حالا درسته که اونقدر اجتماعی نیستم که سریع بجوشم و گرم بگیرم ولی در همین حد هم خیلی جذابه برام.

وقتی فرد جدیدی وارد دایره آدم های دور و برم نشه احساس یه مرداب رو دارم که از شدت سکون بوی تعفن گرفته.

م از بچه های کوهه. کارش شیفتیه واسه همین دو روز کلا بیکاره یه روز سرکار. رفتیم با م و ف برا اولین بار یه پارک نزدیک خونه پیاده روی کنیم و کلی حرف زدیم. من از ایده هایی که دنبالشونم گفتم. خیلی خوشش اومده بود. کلا شخصیت بازپرس طوری داره! خیلی راحت در مورد همه چی میپرسه. هیجان دوست دارم. ریسک کردن. من هر روز آدم تازه ای ام واسه همین هیچ موقعیتی برام تکراری و خسته کننده نیست...