حدود 6-7 سال پیش وقتی با اون موهای فرفری که تو هوا بودن کنارم نشسته بود دنبال یه راهی بودم که یجوری بپیچونمش و از سالن برم بیرون تا ف رو پیدا کنم و واسه چند لحظه ام که شده ببینمش. فکر میکردم اگه کسی منو و فرفری رو کنار هم ببینه خیلی ضایعست.

الان فرفری اونور دنیاست و من آرزومه که کنارش بودم و ف هر چند روز یه بار پیام میده و خواهش میکنه برم ببینمش اما از دیدن اسمش روی گوشیم حالم بد میشه.

چقدر همه چیز در حال تغییره. چقدر امکان عوض شدن جای عشق و نفرت زیاده. چقدر همه چیز غیر قابل پیش بینیه.